آماده شدن برای اسباب کشی
سلام به گل دخملیهای خودم.امروز (11شهریور 91) از پنجشنبه شروع کردیم به جمع کردن وسائل خونه.اول بابا تختها رو باز کرد.بعد بخاطر کمردرد من تشکهای خوشخواب رو کنار هم گذاشتیم و قرار بر این شد که همه تو اتاق ما بخوابیم و اتاق بچه ها رو خلوت کنیم برای گذاشتن کارتونهای وسایل.فردا قراره که مامان جون طیبه و باباجون بیان دو سه روزی باشن تا بچه ها رو سرگرم کنند تا ما بتونیم جمع کنیم و بعدش برن دزفول برای عروسی دختر خاله ی من(مرضیه جون) که دختر دائی بابا هم میشه.از همینجا براشون آرزوی خوشبختی میکنم .دوست داشتم برم ولی تو این موقعیت و اوضاع جور نمیشه. اگه بدونین شما دوتا وروجک روز 5شنبه چه آتیشی سوزوندین و چقدر تو دست و پامون وول میخوردین.بازی جد...






