ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

آماده شدن برای اسباب کشی

سلام به گل دخملیهای خودم.امروز (11شهریور 91) از پنجشنبه شروع کردیم به جمع کردن وسائل خونه.اول بابا تختها رو باز کرد.بعد بخاطر کمردرد من تشکهای خوشخواب رو کنار هم گذاشتیم و قرار بر این شد که همه تو اتاق ما بخوابیم و اتاق بچه ها رو خلوت کنیم برای گذاشتن کارتونهای وسایل.فردا قراره که مامان جون طیبه و باباجون بیان دو سه روزی باشن تا بچه ها رو سرگرم کنند تا ما بتونیم جمع کنیم و بعدش برن دزفول برای عروسی دختر خاله ی من(مرضیه جون) که دختر دائی بابا هم میشه.از همینجا براشون آرزوی خوشبختی میکنم .دوست داشتم برم ولی تو این موقعیت و اوضاع جور نمیشه. اگه بدونین شما دوتا وروجک روز 5شنبه چه آتیشی سوزوندین و چقدر تو دست و پامون وول میخوردین.بازی جد...
12 شهريور 1391

مروارید دهم و شیرین زبونیهای وروجک خونه ی ما

 سلام سلام ،صدتا سلام                                                 من اومدم با دندونام  میخوام نشونتــــــــون بدم                                             ...
11 شهريور 1391

وقایع هفته ای که گذشت...

سلام به فرشته های گلم و همه ی دوستانی که در شادی بازگشتمون،با ما شریک بودن هفته ای که گذشت برای ما خیلی پربار بود.صبح روز عید فطر ،ساعت 9 از خونه به سمت شیراز حرکت کردیم.شادی وصف ناپذیری در خودم احساس میکردم.ظهر رسیدیم و بعد از ناهار و استراحت،رفتیم بازار و کلی پیاده روی کردیم.من و ثنا جون کفش خریدیم.فردا صبح،بابا رضا رفتن و نوبت دکتر برای ثمین گرفتن و چند تا بنگاه هم سر زده بودن.قیمت رهن و اجاره ها خیلی بالا رفته!خدا به دادمون برسه. عصر ساعت 2ونیم من و بابا رفتیم دکتر.آخه من زانوهام به شدت درد گرفته از قبل از ماه رمضون تا حالا دردش خیلی شدید شده.ساعت 4نوبتم شد.نوبت دکتر ثمین ساعت 5بود برای همین بابا رفت تا دخملیها رو بیاره.دکتر برای من ...
5 شهريور 1391
1